
متن مداحی
خشکی زده لبای من جون نداره صدای من از تشنگی سو نداره چشای من بی احتضار تو حال غش تو فکر کربلام همش انگار بازم تو خیمههام، عمو عطش دیگه سربار شدهام، بابا جون منو ببر بیا با بردن من، جون عمه رو بخر بابا به من سری بزن، بابای مهربون من ***** میون بدترین کتک، اونا سقیفه، ما فدک صدا سکینه میرسید، عمو کمک وقتی که دستم بسته شد وقتی کتک پیوسته شد پهلوم به زیر ضربهها شکسته شد روز و شب قاتل من، طعنههای دشمنه این میگه بچه یتیم، اون میگه پیرزنه بابا به من سری بزن، بابای مهربون من ***** یه بی حیا زبون میریخت آب جلو چشمامون میریخت یکی جلوی اُسرا هی نون میریخت من قدم شده کمون از سرفههام میباره خون گرفتم از ترس بابایی لکنت زبون من که گوشوار ندارم، هی تو گوشم میزنن بابا این بی غیرتا دست به روپوشم میزنن بابا به من سری بزن، بابای مهربون من
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.