
متن مداحی
خلاصه رفت علی و دوباره زینب ماند به آسمان حسینش ستاره زینب ماند گذشت آن شب تدفین، گذشت آنجا که به اشکهای حسن در نظاره، زینب ماند یتیم شد حسن و شد غریب تر، امّا برای تَشت و غم بیشماره زینب ماند اگرچه فاطمه رفت و اگرچه حیدر رفت برای بوسه به رگهای پاره، زینب ماند نشست شمر و میآمد دوان دوان خواهر همین که کرد برادر اشاره، زینب ماند گرفت شعله به دامان دختری تنها بدون یافتن راهِ چاره، زینب ماند علی کجاست ببیند که یِکّه و تنها میان حملهی چندین سواره، زینب ماند تنی به زیر قدمهای این و آن چون رفت کنار دخترِ بیگوشواره زینب ماند تمام دلخوشی زینبش سر نیزه خلاصه رفت حسین و دوباره زینب ماند یه روزی زینب میبینه، شام غریبان حسین با گریه میشه زائر جسم پر از خونِ حسین تنش رو خاکه و سرش رو نیزه مهمونه حسین زینب دید بین گودال، جسمی باقی نمونده هر نیزهای خودش رو به پیکرش رسونده حرمله هم سهشعبه بین قلبش نشونده نیزههای شکسته رو کنار زد و حسینو دید یک تن غارت شده رو با گریه دید و آه کشید یهدفعه از تو قتلگاه صدای زهرا رو شنید مادر واست بمیره، شاهِ در خون تَپیده از گلوی تو پیدا، از این خونِ چکیده خیلی وقت بُرده از شمر، تا رگهاتو بُریده
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.