
متن مداحی
خلاصه یتیمی همینه عزیزت خرابه نشینه حالا که رسیدی، رو پاهام خوابیدی خوابم باشه بازم شیرینه چی میشد باباجون، که با عمههامون دوباره میرفتیم مدینه چی اومد سرت، کجاس پیکرت چطور سر بذاره رو پات دخترت کو آب آورت، چی شد اکبرت کجا سر گذاشته علی اصغرت کجا رفتی مارو نبردی به کی بچههات و سپردی بمیرم هنوز آب نخوردی بابایی بابایی بابایی... ****** چقد غُصه دیدم نبودی چه زجری کشیدم نبودی چقد حرف شنیدم، رو خارا دویدم به اینجا رسیدم نبودی میخندیدن اینجا، به روی کبودم به قَدّ خمیدم نبودی نه از سلسله، نه از آبله نه از وقتی جاموندم از قافله نه از ساربون، نه از حرمله نه از تازیونه ندارم گله اونی که برا من عذابه میدونی که بزمِ شرابه دلم از کنیزی کبابه بابایی بابایی بابایی... ****** شعر و سبک از: محمد بیابانی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.