
متن مداحی
خلافت ننگ مطلق بود، تو تمکین نمیکردی و عصمت را فدای بیعتی ننگین نمیکردی از آوار ستم شاید قد توحید خم می شد اگر تو دستهایت را ستون دین نمیکردی تو را بی اخم میبینیم، زخم مهربانیها که از اندوه پر بودی ولی نفرین نمیکردی سفر پایان سختیهاست این را خوب می فهمم ولی ای کاش وقتش را خودت تعیین نمیکردی یقیناً باد عالم را به سمت نیستی میبُرد اگر تو با وجودت خاک را سنگین نمیکردی ***** کُشته شد محسن و آنان که تماشا کردند سند تیغ به اصغر زدن امضا کردند (هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر گویم گرفتهای ز عنایت رها نکن) کُشته شد محسن و آنان که تماشا کردند سند تیغ به اصغر زدن امضا کردند بعد پیغمبر اسلام چهها کرد امّت که دو تا قامت محبوبهی یکتا کردند آب غسلش نشده خشک عجب امّت دون کارها بر دل پاک حضرت زهرا کردند در گرفت آتش و زهرا و پسر در پس در کو زبانی که بگویم چه به زهرا کردند زده بودند به لبها چو همه قفل سکوت چاکران خیره شده حمله به مولا کردند باغبان بند به گردن، گل و غنچه پر پر گلشن خرّم طاها همه یغما کردند تا که آن شیر زن از شیرخدا کرد دفاع چه بگویم که چه برنامهای اجرا کردند کودکان گه به پدر گاه به مادر نگران دست کوچک به سماء برده خدایا کردند **** بعد از پدر به فاطمه دشمن امان نداد از مهر کس تسلی آن خسته جان نداد زهرا ندید محسن و گلچین روزگار گل چید و فرصت بر باغبان نداد هر قهرمان کند به نشان خود افتخار ولی زهرا نشان خود به علی هم نشان نداد مَحرم سرّ جهان بود علی امّا من فضّه را باید از این راز خبر میکردم میسوخت در و فاطمه پشت در بود دل از دل آتش زده سوزانتر بود نزدیکتر از علی به زهرا فضّه نزدیکتر از خادمه میخ در بود مادر نداشتم که زدم فضّه را صدا.....
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.