
متن مداحی
خمیدهتر شدهای بسکه درد بسیار است نرو بمان که امامت غریب و بییار است دوباره دور و بر خانه دیدمش امروز هنوز قنفذ بیشرم فکر آزار است میان کوچه تو را پیش من کتک میزد یکی نگفت نزن، فاطمه عزادار است زِ بسکه پلکِ پُر از گریهات ورم کرده مُرددم که به خواب است یا نه بیدار است سه چار مرتبه امروز بر زمین خوردی عزیز جانِ علی چشم تو مگر تار است بیا به جانِ حسینت زیاد گریه نکن که خوب نیست برایِ کسی که بیمار است زِ حال رفته حسن در حیاط افتاده هنوز لکّۀ خونت به روی دیوار است دلیل لاغریات را چه زود فهمیدم بدون شک همهاش کارِ نیش مسمار است بهار خانۀ حیدر چرا چنین شدهای خودت خزانی و پیراهنِ تو گلزار است برو که محسن در خون نشسته آنطرف است برو که رفتنت انگار بهترین کار است شاعر: مهدی نظری ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.