
متن مداحی
شعر روضه خواب دیدم در این شب غربت خواب دستی عجیب و خون آلود خواب دیدم که پیکرم خواهر طعمه ی گرگ های وحشی بود اضطرابی به جانم افتاده که بیان کردنش میسر نیست یک جوان مرد باشرف زینب بین این سی هزار لشکر نیست ماجرا های عصر فردا را در نگاه تر تو میبینم راضی ام به رضای معبودم تا سحر بوته خار میچینم شب آخر وصیتی دارم در نماز شبت دعایم کن ظهر فردا به خنده ای خواهر راهی وادی منایم کن باغ سر سبز خاطراتت را غصه پاییز میکند زینب گوش کن شمر خنجر خود را آنطرف تیز میکند عصر فردا از اهل بیت رسول زَهر چشمی شدید میگیرند وقت تاراج خیمه های حرم چند کودک ز ترس میمیرند کوفیان شُهره ی عرب هستند مردمانی که دست سنگین اند رسمشان است میوه را در باغ با همان شاخ و برگ میچینند دور کن از زنان و دخترها هر چه خلخال در حرم داری خواهرم داخل وسایل خود روسری اضافه هم داری عصر فردا بدون شَک اینجا میزند گِرد باد خاکستر با صبوری به معجرت حتماً گره ی محکمی بزن خواهر
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.