
متن مداحی
خواستم از شعلهها آیم برون اما نشد خواستم از ضربهها باشم مصون اما نشد خواستم با پهلویم سدّ ره دشمن شوم تا سقیفه ره نیابد تا درون اما نشد گیر کردم بین آن دیوار و درب سوخته سعی کردم با پسر آیم برون اما نشد خواستم از کوچه تا خانه روم بیمجتبی سعی کردم او نگردد رهنمون اما نشد فضه را کردم صدا تا مرحم دردم شود خواستم برخیزم از اوضاع خون اما نشد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.