
متن مداحی
خواهرش بر سینه و بر سر زنان رفت تا گیرَد برادر را عَنان سِیلِ اشکش بَست بر وِی راه را دودِ آهَش کرد حِیران شاه را در قَفای شاه رفتی هر زمان بانگِ مَهلاً مَهلَنَش بر آسمان کِای عنانگیرِ من آیا زینبی؟ یا که آهِ دردمندان در شبی زن مگو بِنتُالجلال أُختُالوقار زن مگو مَردآفرینِ روزگار زن مگو دستِ خدا در آستین زن مگو خاکِ دَرش نَقشِ جَبین پس ز جان بر خواهر استقبال کرد تا رُخَش بوسَد، اَلِف را دال کرد همچو جانِ خود در آغوشش کشید این سخن آهسته در گوشش کشید: کِای عنانگیرِ من آیا زینبی؟ یا که آهِ دردمندان در شبی مَعجر از سَر پَرده از رُخ وا مَکُن آفتاب و ماه را رسوا مَکُن ماجرای کربلا شرحِ بلای زینب است عصرِ عاشورا شروعِ کربلای زینب است کوفه و روزِ اسیری، دیدنِ زینب؟ دریغ! چون در و دیوارِ کوفه آشنای زینب است بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آبِ فُراتم اِی اَجَل مُهلت بده تا بگیرم در بغل قبرِ شهیدِ کربلا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.