
متن مداحی
خواهرش بر سینه و بر سرزنان ؛ رفت تا گیرد برادر را عنان ... سیل اشکش بست بر شه راه را ؛ دود آهش کرد حیران ، شاه را ... در قفای شاه رفتی هر زمان ؛ بانگ مهلا مهلنش بر آسمان ... کای سوار سر گران ، کم کن شتاب ؛ جان من لختی سبک تر زن رکاب تا ببوسم آن رخ دل جوی تو ؛ تا ببویم آن شکنج موی تو شه سراپا گرم شوق و مست ناز ؛ گوشه ی چشمی بر آن سو کرد باز دید مشکین مویی از جنس زنان ؛ بر فلک دستی و دستی بر عنان زن مگو مرد آفرین روزگار ؛ زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو خاک درش نقش جبین ؛ زن مگو دست خدا در آستین پس ز جان بر خواهر استقبال کرد ؛ تا رخش بوسد ، الف را دال کرد همچو جان خود در آغوشش کشید ؛ این سخن آهسته بر گوشش کشید کای عنان گیر من آیا زینبی ؟ یا که آه دردمندان در شبی ؟ خواهرم پیش پای شوق زنجیری مکن ؛ راه عشق است این عنان گیری مکن با تو هستم جان خواهر ، همسفر ؛ تو بپا این راه کوبی من بسر خانه سوزان را تو صاحب خانه باش ؛ با زنان در همرهی مردانه باش جان خواهر در غمم زاری مکن ؛ با صدا بهرم عزاداری مکن ... معجر از سر ، پرده از رخ وا مکن ؛ آفتاب و ماه را رسوا مکن... هست بر من ناگوار و ناپسند ؛ از تو زینب گر صدا گردد بلند... هر چه باشد تو علی را دختری ؛ ماده شیرا کی کم از شیر نری ؟ با زبان زینبی ، شاه هر چه گفت ؛ با حسینی گوش ، زینب می شنفت بابا ز دورادور می دیدم گلویت عمه می بوسد ... مگر آماده کردی بهر خنجر ، حنجر خود را ... به دنبال مسافر آب می ریزند منظورم ... کنون ریزم به پایت اشک چشمای تر خود را ... همه از خیمه ها بیرون دویدن ولی سالار زینب رو ندیدن...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.