
متن مداحی
خوب است که عاشق قرنی داشته باشد در دست عقیق یمنی داشته باشد گر میل به قربان شدنی داشته باشد بد نیست که معشوق لَنی داشته باشد این جذبه ی عشق است که می خواندمت اینجا ورنه پی چشمم نمی آوردمت اینجا تو فرق نداری به خدا با پسر خویش این گونه عمو را مکشان پشت سر خویش خوب است نقابی بزنی بر قمر خویش تا قوم زمینت نزند با نظر خویش آخر تو شبیه حسنی حِرز بیانداز تو یوسف زهرای منی حِرز بیانداز از روی چون ماه تو وامانده دهانش زلف تو پریشان شد و دادند تکانش حق دارد عمو این همه باشد نگرانش این ازرق شامی و تمامی پسرانش کوچک تر از آنند به جنگ تو بیایند گر جنگ بیایند به چنگ تو بیایند زنها چقدر موی پریشان تو کردند از بسکه دعا بر تو و بر جان تو کردند وقتی که نظر بر قد طوفان تو کردند وقتی که نگه بر تو و میدان تو کردند گفتند نبردش چه نبردی است ماشاء الله این طفل حسن زاده چه مردی است ماشاء الله بالای فرس بودی و بانگ جرس افتاد بانگ جرس افتاد، به رویت فرس افتاد از هر طرفی بال و پرت در قفس افتاد سینه ت که صدا کرد عمو از نفس افتاد فرمود چه سخت است تماشای تو قاسم مُردم ز تماشای تقلای تو قاسم میل تو به شوق آمد و ضرب المثلت کرد آیینه ی جنگیدن مرد جملت کرد آنقدر عسل گفتی و مثل عسلت کرد با زحمت بسیار عمویت بغلت کرد از بسکه عدو سنگ به ظرف عسلت زد اندام تو در بین عسل ریخت کش آمد دور و برت آنقدر شلوغ است که جا نیست خوبی ضریح تو به این است جدا نیست بر گیسوی تو خون حسین است حنا نیست نه بردن این پیکر تو کار عبا نیست باید که کفن پوش بلندت بنمایم آغوش به آغوش بلندت بنمایم یک لحظه تو پاشو بنشین جان برادر آخر چه کنم ماه جبین، جان برادر تا پا مکشی روی زمین جان برادر از کاکل تو مانده همین جان برادر جسم تو زمین است عمو میرود از دست تو میروی از دست عمو میرود از دست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.