
متن مداحی
خودم را میکشم سویت دوپای ناتوان را نه غمم از یاد بردم طعنههای کودکان را نه سرتو رفت و قولت نه یقینم بود میآیی به عمّه صبر دادی دختر شیرین زبان را نه تمام دختران خوابند زیر چادر عمّه یتیمت را ببر سربارم، امّا عمّه جان را نه خداصبرت دهد دیدی که میخندند بر وضعم که بر هر زخم طاقت داشتم زخم زبان را نه شنیدم غارتت کردند و عُریانت به خود گفتم که دزدان را نمیبخشم خصوصا ساربان را، نه حلالت میکنم ای تازیانه، سنگ، خاکستر حلالت میکنم ای خار امّا خیزران را، نه همین که چوب میخوردی لبانم چاک میخوردند به او گفتم بزن من را ولیکن آن دهان را نه گذشتم با مکافات از حراجی یهودیان من عادت داشتم بر درد درد استخوان را نه به من بر میخورد ما سفرهدار عالمی هستیم بیندازید سویم سنگ امّا تکهنان را نه اگر چه کودک و پیرش هُلَم دادند و مو کندند پدر بخشیدم آنان را ولی پیرزنان را نه ******* یه حرف دخترونه النگوهامو دزدیدند پیش خودت بمونه یه حرف دخترونه یه ماهه که موهای من، بابا نخورده شونه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.