
متن مداحی
خوش بهحال دو چشمی که هست گریانت خوش آن زبان که فقط هست مرثیهخوانت خوش آن دهان که به ذکر تو میشود خوشبو خوش آن کسی که شود ذاکر خوشالهانت مگر چه کردهای آخر که هر شب جمعه پیامبران و خدا میشوند مهمانت برایم از همه در زندگی عزیزتری حسین جان پدر و مادرم به قربانت چه میشود سر این روسیاه را چون جون زمان مرگ بگیری به روی دامانت اطاعت از تو نکردند مردم کوفه اگرچه بود دو عالم مطیع فرمانت خدا هر آنچه بلا خلق کرده در عالم به کربلا همهجا نشست بر جانت چنان تو صبر برای مصائبت کردی فرشتگان الهی شدند حیرانت ببین رسیده کجا کارت، ای حسینِ غریب حرامزاده شده دست بر گریبانت مگر که چنگ به خورشید میتوان انداخت که شمر پنجه کشیده به روی تابانت چرا خراب نشد آسمان؟ نمیدانم سه روز روی زمین ماند جسم عریانت بریده باد دو دست یزید و ابن زیاد که میزدند چنان خیزران به دندانت ****** گریه و روضه بهپا بود اگر میدید آب چون دلش سوخت پس از پر زدن طفل رباب دید بین غل و زنجیر عقب قافلهاش روی گهوارهی نی، چشم علی رفته به خواب پیش رویش گلویی بود که صد رشته شده وقتی از حرمله آن روز کشیدند حساب گریه میکرد به احوالِ تن بیکفنی که پیاش نیزه و سنگ و همه میشد پرتاب به ترکهای لبی تشنه هجوم آوردند نعل ده اسب که بردند، همه پا به رکاب تب او بیشتر از شعلهی آتش میشد از نوامیس خدا تاکه ربودند نقاب عمهاش دست به معجر به زمین میخورد و داد میزد: به گریزید ز خیمه به شتاب وسط کوچه و بازار یهودیها وای... سنگاندازی مردم به زنان میشد وای... آخرش خواهر او بین کنیزان میرفت وسط غائلهی شام در آن بزم شراب
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.