
متن مداحی
خوش آمدی و شدی شمع محفلم بابا مگو چرا شده ویرانه منزلم بابا تو آفتاب منی و ز ابر خون هر بار نگاه می کنی و میبری دلم بابا درست شکل تو بود آن سری که می دیدم به روی نی همه جا در مقابلم بابا مگر که عمه به تو گفته از چه خیره شدی به پای خسته و زخم و پر آبلم بابا بهانه ی تو گرفتم طعام آوردند مگر کنند دمی از تو غافلم بابا به روی دامن خود هم دمی مرا بنشان بگو رقیه گل ناز و خوشگلم بابا
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.