
متن مداحی
خون او قصهی سرخی ست که جریان دارد تربتش خاصیت دارو و درمان دارد یک نفر نیست که در دام نیفتد، اینها برکاتی است که گیسوی پریشان دارد برکت سفرهی نذریِّ محرم، صفر است باقی سال اگر سفرهی ما نان دارد چه کسی گفته که در جنت الاعلاست بهشت شاه ما روی زمین، روضهی رضوان دارد حسین جان... شرط ایمان به خدا، گریهی بر ماتم اوست قول معصوم بر این مسئله اذعان دارد تکیه بر نیزه غربت زده در حالی که لشگر جن و ملک، گوش به فرمان دارد شمر با خنجر کندش، چقدر تندی کرد ذبح با ضربه زدن، درد دو چندان دارد در غم غارت پیراهن او میسوزد عاشقی که همه شب، چاک گریبان دارد حسین جان... دخترش کاش نیاید وسط قربانگاه تا ببیند پدری، بی سر و عریان دارد صورت برگ گل و ظهر عطش بار عراق دختر شاه و بیابان، مگر امکان دارد؟ بیشتر می شود ای ماه، بتابی امشب دختر گمشدهای سر به بیابان دارد بعد دوری از تو تنها گریه شد کارم پدر روضهی بی وقفهام، در حال تکرارم پدر من چه شبهایی به پای نیزهات خوابم نبرد پس خیالت تخت، امشب با تو بیدارم پدر میتوانی سر روی پاهام بگذاری خودت نا ندارم، تا تو را از تشت بردارم پدر تک تک آمار زخم صورتت، دست من است اینچنین آموختم که خوب بشمارم پدر این آواخر راه میافتم شبیه مادرت هر زمان پا میشوم، دنبال دیوارم پدر عاشق بازار رفتن با تو بودم نه سنان تو ندیدی با چه وضعی برد بازارم پدر من فقط یک خورده جا خوردم، زبانم کند نیست آه کل شام میخندد به گفتارم پدر ناگهان بحث کنیزی شد، سکینه آب شد حرف خود را قطع خواهم کرد، ناچارم پدر بی تو دق کردم و ،پنهون کردم پهلو دردمو همش دنبالت میگردم و، اسیر زجر نامردم و اونقدر زد غش کنم چون میخواد خواهش ازش کنم میگفت زدم بیچارش کنم تا خون به دل عمهاش کنم همش منو کشید، شبیه وحشیا همش میگم عموجونم، زجر و نبخشیا میمیرم اخرش، اگه نباشیا همش میگم عموجونم، زجر و نبخشیا گفتم با چشم تر، مستی اسم بابامو نبر تا اینو گفتم شد دردسر، سیلی خوردم جای چند نفر عمه گریون تو، منم بی سر و سامون تو زجر و هم ببخشم جون تو، نمیگذرم من از خون تو سر تو رو برید، شبیه وحشیا همش میگم بابا تو هم شمر و نبخشیا مونده تو قتلگاه، نالهی عرشیا همش میگم بابا تو هم شمر و نبخشیا بی رحم بی ادب، چی شد مگه افتادم عقب به جونم افتادی نیمه شب، واسم نمونده دندون و لب بی رحم بد دهن، با عمهام اینجوری حرف نزن گفتم به مردم به مرد و زن، سنگا رو بندازن سمت من سنگ زدن به ما شبیه وحشیا کوفه را حتی بخشیدی، شام و نبخشیا تو مجلس حرام، پیش ما باشیا کوفه را حتی بخشیدی، شام و نبخشیا خدایا چنان کن سرانجام کار که دیگر رهایم کند نیزهدار شبیه اسیران جنگی شدم رخم نیلی و صورتم پرغبار اگرچه نخورده لب من به آب ولی خوردهام سیلی آبدار آروم آروم از طبق بیا کنارم سر رو سرت بزارم حرفا برا تو دارم چند شبه بابا یه ذره نون نخوردم اسمت رو که میبردم، همش کتک میخوردم عمه بکشم سرمه چشام ناز میشه مگه نه عمه بابایی دوباره زندگیم آغاز میشه مگه نه نا مرتب نیستم، من فقط النگوهام دستم نیست تو ندیدی بابا، زیر معجر گل سر بستم نیست بابا، دندونم که افتاده درمیاد مگه نه تو عروسیم داداش اکبر میاد، مگه نه چقدر خوبه حالم پدر، چقد خوش گذشت این سفر رو پر غو میخوابم شبا، تا سحر توی این شهر یهودی نیست این کبودی، کبودی نیست صورتم گل انداخته هوای شام بهم ساخته اگه تو زیر دست و پا نبودی خوب منم نرفتم اگه میون آتیشا نبودی خوب منم نبودم اگه جایی با اضطراب نرفتی خوب منم نرفتم اگه توی بزم شراب نرفتی خوب منم نرفتم خوب خوب خوبم بابا فقط بریم از
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.