
متن مداحی
خون دل زینب زچشم تر میامد داغی بروی سینه ی خواهر میامد گرچه علمدارش به خیمه پاسبان بود گرچه زدستش کار یک لشکر میامد اما میان گریه افتاد وغش کرد آخر بوی فراق از حنجر دلبر میامد با چه امیدی با حسینش همسفر شد حالا بزودی شب آخر میامد میگفت با گریه فقط گودال گودال از دست زینب کاش کاری بر میامد چشمی به هم زد عصر فردا آمد و دید شمر از میان خاک و خون با سر میامد لبهای خشکش پاره تر میشد بمیرم میخورد ضربه ضربه ای دیگر میامد برداشتند عمامه و کفش و ردا را پس ساربان سروقت انگشتر میامد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.