
متن مداحی
شد غرقِ در غم روزگارت عمه جانم خیلی دلم شد بیقرارت عمه جانم در پیش چشمت زیر خنجر دست و پا زد در خاک و خون دار و ندارت عمه جانم بر روی تَل، در غربتِ شام غریبان ای کاش بودم در کنارت عمه جانم تنها و بی مَحرم شدی دیگر ندیدی مرهم برای حال زارت عمه جانم جانم فدایت، عصرِ عاشورا به سختی دیدی گره خورده به کارم عمه جانم مانند قلبت چند جای چادرت سوخت در شعلههایِ پُر حرارت عمه جانم لعنت بر آنکه بست دست خستهات را در بین آتش، با جسارت عمه جانم بین تمام داغهایی که تو دیدی میسوزم از داغ اسارت عمه جانم ***** من برم کجا؟ چه کنم؟بعد کربلا چه کنم؟ پیکر تو جا بمونه زیر نیزهها چه کنم؟ صدام میزدی و من با اضطراب اومدم تو آب خواستی و من بدون آب اومدم **** دستامو گرفت شمر میون قتلگاه جامو گرفت دورت بگردم پنجاه ساله که تو رو بغل نکردم لباست رو بردن حسین جلو چشای بچههات کاشکی به جای پیرُهن کفن میدوختم برات **** خودم یاد لبِ سوختهام روزای آخری برات لباس میدوختم تو رو برهنه کردن آب میخواستی و بهت محل نکردن پاشو وقت اذونه خبر داری حرم تو دست ساربونه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.