
متن مداحی
داری میری و خودتم اینو خبر داری نگفتی این روزا چرا دست به کمر داری درد کمر موقع راه رفتن خطر داره هرجا میری تنها نرو که دردسر داره کمتر برو بیرون خونه کمتر سر تو درد بگیره میترسم از اینکه یه روزی راهت رو یه نامرد بگیره *** آتیش به درب خونمون انداختن و رفتن رو در و دیوار لختهخون انداختن و رفتن فضه رسید وقتی که سیل خون به راه افتاد به زیر نور ماه، یه ماه پابهماه افتاد دیدم حسن از روی ایوون دید آخرش مادر زمین خورد تو بد زمین خوردی میدونم محسن از اون بدتر زمین خورد *** لعنت به اون که پشتدر آتیشو روشن کرد زینب داره میبینه هرکاری که دشمن کرد هنوز یه هفته از تولدش نمیگذشت که لباس مشکلی عزای مادرو تن کرد من دل ندارم که ببینم یکم دلش آزار ببینه خیلی شلوغی دوست نداره ای وای اگه بازار ببینه ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.