
متن مداحی
بار الها چه شده تنگ غروب آسمان اینهمه دلگیر شده دختری چشم به در دوخته چون میزبان پدری پیر شده دختر امروز چه با شوق گرفت از همه آیینهها گردوغبار اشک در دیدهی او حلقه زده دل من خون شده ای دیده ببار پیش پای پدرش از صندوق بهترین روسریاش را برداشت تا به چشم پدر آید دختر کاش یک پیرهن از مادر داشت بوده هر روز در این ماه خدا میهمان یکی از فرزندان ولی افسوس ندیده است کسی سر افطار لبش را خندان همه گفتند که احوال پدر با همه عمر تفاوت دارد دست او وقت دعا میلرزد دیده انگار که خون میبارد دختران را چه صفایی دارد چیدن سفرهی افطار پدر چه کند با دل دختر اما دیدن دیدهی خونبار پدر سفرهآرایی دختر را دید دخترم کِی دو خورشت خورده پدر؟ جانِ بابا تو نمک را بگذار شیر را از سر این سفره ببر به خدا داشت صفایی دیگر آن شب آن ماعدهی نان و نمک ولی انگار نمک میپاشید علی آن شب به روی زخم فدک سر آن مائده از سوز نمک زخمهای جگرش سر وا کرد چه غریبانه اول مظلوم یاد مظلومیت زهرا کرد یاد آن صورت مجروح افتاد پر و بالی که به خون آغشتند دشمنانش همگی میدانند در همان روز علی را کشتند الهی هیچ مظلومی نبیند عزیزش را به زیر تازیانه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.