
متن مداحی
دردی به دل مراست مداوا نمیشود رازی بُوَد به سینه که افشا نمیشود ای لالهی خزان زدهی بوستان من بی تو شکوفههای سحر وا نمیشود بی تو غذا ز غصّهی حسینم نمیخورد بی تو حسن به خنده لبش وا نمیشود نتوان ز گریه من کنم زینب تو را قلبش شکسته بی تو تسلّی نمیشود کلثوم هم بدون تو حرفی نمیزند تنها نشسته مونس بابا نمیشود رفتی و تنی سوخته از تب بودی آرام من و قرار زینب بودی با آمدنت به خانه ام فاطمه جان نه سال صفا دادی و یک شب...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.