
متن مداحی
تا که جارو بزند پا شد و بازو را بست به روی دست خودش دستهی جارو را بست بین جارو زدنش بازویش از کار افتاد تا نگاهش به نوک تیزی مسمار افتاد این میخ محسنمو ازم گرفت۲ لالایی گفتنمو ازم گرفت
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.

تا که جارو بزند پا شد و بازو را بست به روی دست خودش دستهی جارو را بست بین جارو زدنش بازویش از کار افتاد تا نگاهش به نوک تیزی مسمار افتاد این میخ محسنمو ازم گرفت۲ لالایی گفتنمو ازم گرفت
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.