
متن مداحی
درست لحظه آخر در این محل افتاد و قطره قطره اهلاً من العسل افتاد میان عرصه میدان عجیب غوغا شد مفاصل تن قاسم یکی یکی وا شد چقدر خون چکد از ریش ریش پیروهنت شکست گوشه ابرو شکسته شد دهنت خمیدگی تنت کار نیزه خصم است اگر چه درد کمر بین ما دگر رسم است و ناگهان ز قفا تیغ آهنین خوردی ز نصفههای کمر خم شدی زمین خوردی ز تارهای گلویت مرا صدا زدهای چقدر در وسط صحنه دست و پا زدهای بگو بگو که عزیزم تـنت گسسته چرا درون حنجرهات استخوان شکسته چرا؟ چرا تمام تـنت را چنین به هم زدهای مگر محله قصابها قدم زدهای؟ چقدر میوه سبزم رسیده ای قاسم گمان کنم که کمی قد کشیدهای قاسم عدو تمام تو را بند بند کرده گلم و نعل اسب تو را قدبلند کرده گلم شاعر: نیما نجاری ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.