
متن مداحی
در این خرابه حال دل من خراب شد تو داغ دیدی و جگر من کباب شد گفتم خدا مرا ببرد پیش تو پدر گویا دعای خسته دلان مستجاب شد دیدم که سنگها به سرت حملهور شدند در بین راه صحبت کسب سراب شد شبهای شهر شام بسی سرد بود و سخت طوری که لرزش تن من بی حساب شد با هر نسیم سوخت نوک پای کوچکم این ناخن شکسته برایم عذاب شد از بس که زجر بر تن من تازیانه زد حتی برای درد من دل شلاقش آب شد آنگونه مشت زد که عقیقش شکست و بعد این استخوان گونه برایش رکاب شد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.