
متن مداحی
در جوانی بیحسین احساسِ پیری میکنم بُگذر از پیری که احساسِ حقیری میکنم من فقیرِ اهلِبیتم، لیک کَشکولم پُر است فخر بر تاجِ شَهان با این فقیری میکنم گر امیرُالعاشقان این عشق را امضاء کند میروم عرش و مَلائک را امیری میکنم مُدَّعی، مُدَّعی، مُدَّعی، مُدَّعی گفت عاشق، گفت زاهد، گفت عارف از چه رو گفت عالم، گفت عاشق، گفت عاشق از چه رو از چه رو بر سینه محکم میزنی؟ گفتم از آیینهی دل گَردگیری میکنم بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فُرات، ای اجل مُهلت بِده تا بگیرم در بغل قبر شهیدِ کربلا
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.