
متن مداحی
در حضور اهل بیت عباس می آموخت اینکه من دو زانو با ادب پایین سفره می نشینم قد کشید عباس با شیر من و نان امامت نان خوشبویی که خورد از دست شاهنشاه دینم خرده نان مانده از آن سفره را دادم به عالم عالمی حاجت گرفت از سفره ی ام البنینم هر زمان دلگیر بود از غم، حسینم، گفت مادر اول صبح آمدم عباس را اول ببینم تا علیِ اکبر و قاسم به من گفتند مادر در دلم گفتم که اکنون واقعاً امّ البنینم من رعیت بودم و سلطان عالم با نگاهی برد من را و پس از آن ساکن خاک گلینم گریه کردم پا به پای زینب اما پاک کردم اشک او با معجر خود اشک خود با آستینم من کجا و مادری کردن برای آل عصمت عذر خدمت دارم و از روی زهرا شرمگینم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.