
متن مداحی
در حلقۀ زنجیر بازو دردسر دارد با زجر، گوشو چشمو ابرو دردسر دارد هر کار میکردم جلو چشمش نباشم آن بد دهانِ پست بد خو دردسر داشت هی زخم روی زخم خوردم، لب گزیدم آخر به هرکس میزدم رو دردسر داشت هر سنگ زیر پا افتاده حتی دوروبر بال پرستو دردسر داشت از هرکه میشد بیهوا خوردم کشیده خیلی برایم چشم کم سو دردسر داشت نگذاشت چکمه روی پا باشم نیفتم هرچند رفتن روی زانو دردسر داشت بر خاکو سنگ سرد شبهای خرابه خوابیدنو گشتن به پهلو دردسر داشت تا کاخ رفتن از مسیر کوچه بازار بین شلوغیو حیا، دردسر داشت با این لباس پاره در انظار رفتن بیگوشواره بیالنگو، دردسر داشت گیرم که دیت بستهام بالا میآمد با آستین پوشاندن رو دردسر داشت شبها که عمه روی زانو مینشاندم دستش برای شانهی مو دردسر داشت *** خیلی سخته، یه دختر بیگوشواره باشه بابا خیلی سخته، لباساش همه پاره باشه بابا خیلی سخته، که تو صحرا آواره باشه بابا از اون شب تو بیابون، میسوزه صورت من ساکتم چون نمیخوام، معلوم شه لکنت من تو هم ساکت نشستی، میدونم نازنینم میخوای جای خالیه، دندوناتو نبینم بابا بابا حسین جان، بابا بابا حسین جان خیلی سخته تو گوش یه دختر باشه زیورت خیلی سخته ببینی یه دختر رو با معجرت خیلی سخته که دست یکی باشه انگشترت وقتی تو کوچه بازار، بالای نیزه بودی چی سر تو آورده، سنگای اون یهودی تو عمامه نداری من هم معجر ندارم گفتن حرف تنورو اما باور ندارم ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.