
متن مداحی
در خرابات شبی صحبتِ رِندان افتاد کَندر آن حلقهیِ ماتم، غمِ جانان افتاد دید در خواب شبی عاشقِ دلدادهی مست که سرِ یارِ سفر کرده به دامان افتاد تشنهی روی عزیزان بودی آن یوسف مصر که چنین بیخبر اندر چَهِ کنعان افتاد بر لبت نِی که زد و مُهرِ جَبینت که شکست در تنور، آیهی نور از چه بدینسان افتاد بلبلِ مست ز یک سو و گُلش از یک سو با که گویم ز نوا مرغِ خوشِ لال افتاد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.