
متن مداحی
در خروش آمده است خشم علی خون گرفته است هر دو چشم علی همه در اضطراب و سر در گم شیر شوریده است بر مردم داد میزد که آی مردم پست خاک نه این تمام هست من است به خداوندی خدای احد آهنی گر بر این زمین برسد لب تیغ من و دمار شما وای بر حال و روزگار شما میکُشم آن چنان از شما اینجا تا که دریای خون شود صحرا از من خون جگر چه میخواهید داغ از این بیشتر چه میخواهید یار نه سالهی مرا کُشتید حضرت لالهی مرا کُشتید تازه از این مدینه راحت شد تازه از زخم سینه راحت شد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.