
متن مداحی
در دل عمّهی سادات ز غم، طوفان است دیدهی اهل حرم از غم تو گریان است خواهرت بر سر خود میزند و میگوید امشبی را شه دین در حرمش مهمان است شده ماتم شروع؛ مکن ای صبح طلوع نشود بیکفن، بدنش پیش من نشود زیر و رو؛ مکن ای صبح طلوع به بچّههات چی بگم؟ بگم که دستوپا زدی به بچّههات چی بگم؟ بگم چقد صدا زدی به دخترت چی بگم؟ بگم که تشنه کشتنت به دخترت چی بگم؟ از اینکه زخمه پیکرت خیمه در خیمه، صدای سخن قرآن است صحبت از خشکی و از زخم لب عطشان است امشبی آمده در خیمه کنارم و چه حیف عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است چه شود با گلو؟ مکن ای صبح طلوع که جسارت شود، همه غارت شود بدنش موبهمو؛ مکن ای صبح طلوع به قاتلت چی بگم؟ اگر که حرمتت شکست به قاتلت چی بگم؟ اگر که روو تنت نشست به مادرت چی بگم؟ اگه با قدّ خم رسید به مادرت چی بگم؟ صدای نالتو شنید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.