
متن مداحی
در رفتن جان از بدن گوید هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود *** او میرود دامن کشان من زَهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود *** گفتم که فراغ را نبینم دیدم آمد به سرم همان که میترسیدم الهی خواهرت زینب بمیرد نماند بعد تو ماتم بگیرد تو می رفتی و جان میرفت از جسم عزیزانت الهی کُشته میشد زینب تو با کنیزانت
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.