
متن مداحی
در رهگذار غصه دل قاصدک گرفت زان کوچهای که بال و پرش را ترک گرفت دیو سیاه فتنه که تندیس کفر بود آمد میان کوچه و ره برملک گرفت عمری اگر چه بر سر خانش نشسته بود دیدی چگونه حرمت نان و نمک گرفت فریاد خشم بر سر حورا کشید و بعد از دست او قباله ی باغ فدک گرفت دستش به روی ام ابیها بلند شد در کوچهاش دوباره به باد کتک گرفت چرخید دور خویش و زمین خورد، ای دریغ آه شکستنش همه ی نهُ فلک گرفت سرباز کرد زخم تن تازه بستهاش جاریترین شد و ز سماء تا سمک گرفت از جای محض خاطر حیدر بلند شد از شانه ی حسن همه ی ره کمک گرفت *** میرفت سوی خانه و در دل شراره داشت زین اتفاق تلخ غمی بیشماره داشت میرفت روی پنجه ی پا راه کوچه را از حال مادرش جگری پارهپاره داشت از زیر پای ابرهه ی کوچه زنده ماند این بار چندمی است که عمری دوباره داشت یک دست را به چادر مادر گرفته بود در دست دیگرش نکند گوشواره داشت
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.