
متن مداحی
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کَس گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت ای که به عشقت اسیر خِیلِ بنیآدمند سوختگان غمت با غم دل خُرَّمند هر که غمت را خرید، عِشرت عالم فروخت با خبرانِ غمت بیخبر از عالَمند یوسفِ مصرِ بقا در همه عالَم تویی در طلبت مرد و زن آمده با درهم اند خاک سر کوی تو زنده کند مُرده را زان مه شهیدان او جمله مسیحا دَمَند در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کَس گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت چون به عزاخانهاش پا نَهی آهسته نِه بال ملائک بُوَد فرش عزای حسین خندهکنان میرود روز جزا در بهشت هر که به دنیا کند گریه برای حسین
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.