
متن مداحی
در سرم باشد، هوای عشق تو در دل و جانم، بلای عشق تو دل زدم، بر تار گیسویت گره دل به موج تیغ دادم بی زِرِه حجله گاه است و لب خندان من کن تماشا این هنابندان من گرگهای شام و کوفه صف به صف میزند این هلهله، آن کف به کف زهر و زخم خود به هم آویختند سنگ، جای نقل بر من ریختند تاکه برمن، سنگ باریدن گرفت خون چکید و، فرصت دیدن گرفت ماه دیدی دور تا دورش نجوم بر من آوردند از هر سو هجوم حملههای نیزه داران یکطرف پایکوبی سواران یکطرف رویِ از خون تابناکم راببین زخمهایِ سینهیِ چاکم ببین حیدر در قتلگاه افتادهام،مادر در زیر پا افتادهام مجتبی را نیزه باران دیده ام، آسمانِ بر زمین غلتیدهام (دیر اگر آیی مرا پر میبُرند)۲، زنده زنده از تنم سر میبرند ای نوازشهای تو تسکین درد، من همین جایم عموجون بر نگرد ای مرا از کودکی جای پدر، ای نفسهایت نفسهای پدر آفتاب و ماه من هر صبح و شام ای لب لعل تو احلا مِن عسل چون علی اکبر بگیرم در بغل پر شد فضا ز عِطر گلابِ تنت عمو، عطر تو زنده کند، یاد اکبرم پا بر زمین نکش، که دلم ریش میشود، پر پر نزن مثال کبوتر برابرم در استخوان خرد جناق تو دیدهام تصویر درب و خانه و مِسمار و مادرم یا قد کشیدهای تو به زیر سُم سُتور شیرازهی عمرم گسسته تمام استخوانهایم شکسته اگر طفلم کَرَم چون باب کردم که دهها نه که صد ها نیزه را سیراب کردم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.