
متن مداحی
در شهر اگر هیچ کسی را غم دین نیست تا فاطمه باشد که علی خانهنشین نیست ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس افلاک در افلاک تو را جایگزین نیست انصار هم از خطبهی تو شرم نکردند کردند بهانه که چنان است و چنین نیست **** من پهلویم شکسته و تو دل شکستهای پس من بر من گریه میکنی و تو به من علی من سینه خرد گشته و تو سینه سوخته من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی من بازویم سیه شده تو دست روی دست برگو کجاست بازوی خیبر شکن علی سر بسته بِه که بعد حمایت ز حق تو در اختیار من نبوَد دست من از درد شانه، شانه نشد موی زینبم نگفتم از پسر سوم علی سخنی که سر مستتر اهلبیت این پسر است پسر چه عرض کنم پیر عالم امکان پسر نیامده از راه حیدر دگر است پسر نیامده از راه معنی والشمس پسر نیامده از راه عین والقمر است گرفت صورت خود را مقابل آتش پسر بخاطر مادر نیامده سپرش **** میخواست با پسر بدهد جان به پشت در اما چو بی کسی علی دید جان نداد کشته شد محسن و آنانکه تماشا کردند سند تیر به اصغر زدن امضا کردند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.