
متن مداحی
در شهر اگر هیچ کسی را غم دین نیست تا فاطمه زنده است علی خانه نشین نیست شهبانوی حجاز ولی کار خانه را با غصهی کنیز شریک و برابر است از رنج کار آبله میزد به دست او دستی که روزگار آه لبان پیمبر است ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس افلاک در افلاک تو را جایگزین نیست انصار هم از خطبهی تو شرم نکردند کردند بهانه که چونان است و چنین نیست کتاب معجزه سی پارهی خرافه شود اگر مفسر شبن ابی غرافه شود حکومت، این شتر زخم خورده مال تو باد اگرچه میبری آن را به ناکجا آباد نشسته است به مسند خلیفهی حیله نشستهاید چرا مردم بنی قیله نشستهاید به حکم قیام برخیزید صیوف بدر و احد، از نیام برخیزید مگر که قبضهی شمشیرتان شکسته شده مگر که مرکبتان از نبرد خسته شده که در سکوت شما رحلت نبی طی شد و در سقیفهتان مرکب علی پی شد چه کرد خطبهی تو با مدینهی نیرنگ ولی چه فایده نرود میخ آهنین در سنگ انصار هم از خطبهی تو شرم نکردند کردند بهانه که چنان است و چنین نیست قصد فدک این بود که نام تو نباشد پیداست که دعوا سر یک تکه زمین نیست کو چادر خاکی شده، کو دامن مولا تا کی بزنم چنگ به حبلی که متین نیست آنجا که علی هست، معاویه چه کاره است قرآنِ سر نیزه که قرآن مبین نیست ای کاش که خود را برسانم به رکوعش زیرا که به جز نام تواش نقش نگین نیست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.