
متن مداحی
در هوای وِصال دربهدرم شاهدم گریه زاری سحرم جگرت خون شده، زِ غِفلت من من هم از غُصّهی تو، خون جگرم خبرت، آنقدر نمیآید تا به دیوار میخورد، خبرم یک سلام مرا، جواب بده حالی از ما بپرس، اِی پدرم بی کَسَم، اِی کَس همه عالَم به خدا خالیاست، دور و وَرم نده دست کَسی مرا آقا که دخیل تواَند بال و پَرم تو که هر شب مسافر حَرمی برسان این حقیر را به حَرم بین مقتل چهارده قَرن است مادری داد میزند، پسرم دیدی زِ عُمر گذراندم، بدون تو با خِیل دردها گذراندم، برای تو بر روی دوش من، غم هجر نگار بود پائیز بود اگر چه به ظاهر بهار بود احوال زار من همه، سوغات کربلاست این قامت خمیده، جراحات کربلاست یادم نمیرود، ته گودال رفتی و آنقدر نیزه خوردی و از حال رفتی و دیدم برای غارت جسم تو، جنگ شد دیدم نصیب پیکر تو، هر چه سنگ شد دیدم حرامزادهای، به روی سینهات نشست تو رفتی و امید منم، نا امید شد بعد از تو بود، گیسوی زینب سفید شد داری خبر بدون تو آمد جه بر سرم اصلا بگو کجا که نرفتم برادرم نا محرمان، طناب به دستان ما زدند آتش به خیمهها که نه، بر جان ما زدند رفتی حسین، خواهر تو سر به زیر شد غصه نخور، فدای سرت که اسیر شد رفتی حسین، بعد تو قامت کمان شدم بازار رفتم، خبرش را شنیدهای حرف و حدیث پشت سرم را، شنیدهای بیغیرتان کوفه، به بازار آمدند اصلا فقط، به نیت آزار آمدند روی مرا به خون سَرم، رنگ میزدند از روی بام بر سَر ما، سنگ میزدند در شهر شام بود که قلبم کباب شد ناموس تو وارد بَزم شراب شد من را به اسم صدا زدند **** منی که سایهام را مردم کوچه نمیدیدند منی که شش برادر داشتم، حالا نظر خوردم ای غَریبم حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.