
متن مداحی
در پشت پلک من خوابی نهفته بود بغض فسردهام آن شب شکسته شد دیدم که مادری زد بوسه بر لبم گفتم شما و گفت من عشقِ زینبم مویم سپید و من در اوج دلبری گفتا به من که تو تندیس مادری چشمم گشودم و کَس در بَرم نبود دستی بیامد و شد گونهام کبود گوشهی خرابمون خوش اومدی مثل بابات به یتیما سر زدی عمّه میگفت که بابات رفته سفر حالا که تو اومدی منم ببَر یاد اون روزایی که خونمون مدینه بود چشم نامَحرمی بین ما نبود عمّه میگفت که چرا دوست دارم تو که نوری و تو قلب همهای شبیه مادرِ من فاطمهای
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.