
متن مداحی
دستور داده بود پیمبر ز جنس چوب شیئی بنا نمودن و فرمود منبر است فرمود این سه پایهی چوبی ازین به بعد مختص مدح و وصف لقبهای حیدر است بر روی منبر نَبَوی جای مرتضیاست آئینه فقط همتای آئینه میشود جز مدح مرتضی روی منبر که گفته شد منبر محل بازیِ بوزینه میشود (آری! سقیفه بود که دنیا خراب شد دنیا وگرنه مزرعهی عشق واقعیاست)۲ راهِ نجات فقط قالَ صادق است گمراه ابوحنیفه و بی راه شافعیاست (شیعه نشست اهل سقیفه برای خویش)۲ در بند بندِ پیکرِ دین قسمتی شدند دردا که کارِ شیعه به جایی رسیده که یک عده روی عایشه هم غیرتی شدند دل دل مکن دلا، دو دلم یک دلم نما این دل فقط به دلبر خود دل نهاده است حافظ خبر نداشت جهان ملک مرتضیاست از کیسهی خلیفه سمرقند داده است ترک منو وصل رخِ دلبر شدنی نیست این امر محال است، میسر شدنی نیست گر جانِ منِ غم زده بیرون رَوَد از تن از خانهی دل مهرِ علی دَر شدنی نیست هر طفل یتیمی نشود ناجیِ مردم هرکس که امین گشت، پیمبر شدنی نیست هر فرد مسلمان نشود ثانیِ سلمان هر فرد علی دوست ابوذر شدنی نیست هر سر که شود زی به سر دار به عالم با میثم تمار برابر شدنی نیست یک عمر اگر دایه به ما و تو دهد شیر قافل مشو ای دوست که مادر شدنی نیست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.