
متن مداحی
دست تقدیر گریه میکنه ای وای داره شمشیر گریه میکنه ای وای خاک گودال زجه میزنه انگار آخرین تیر گریه میکنه ای وای نور خورشید گریه میکنه ای وای بسکه تابید گریه میکنه ای وای گفته مقتل جالِسٌ عَلی صَدرِک هر کی فهمید گریه میکنه ای وای وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، بین اون شلوغیها تنها بود وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، نگران خیمهی زنها بود وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، چه غمی تو صورتش پیدا بود وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، که سرش رو دامن زهرا بود یُوما، یُوما... سُمِ مرکب گریه میکنه ای وای مادر هر شب گریه میکنه ای وای آسمون از داغ تو پریشون شد بسکه زینب گریه میکنه ای وای موج دریا گریه میکنه ای وای خاک صحرا گریه میکنه ای وای همه رفتند مادرت کنارت هست خود زهرا گریه میکنه ای وای وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، تشنه لب بود و لب دریا بود وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، بدنش زیر سم اسبها بود وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، سر پیراهنش هم دعوا بود وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، که سرش به دامن زهرا بود یُوما، یُوما... کوه و هامون گریه میکنه ای وای آسمون خون گریه میکنه ای وای لب خشکش چشم به راهِ بارون بود داره بارون گریه میکنه ای وای اونهمه سنگ گریه میکنه ای وای وسط جنگ گریه میکنه ای وای دخترت تو خیمه مونده بی تابه شده دلتنگ گریه میکنه ای وای وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، که زمین و آسمون گریونه وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، خواهرش رسیده سرگردونه وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، تو تنش نیزه رو میچرخونه وَ عَلَیکَ بِالبُکاء، مادرش روضه براش میخونه یُوما، یُوما...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.