
متن مداحی
دست کوچک می کند مشکل گشایی بار ها می شود با جلوه اش آسان ترین دشوار ها آن عروسک های بالای ضریحش می زند خط بطلان بر تمام شبهه و انکار ها گفته اند اصلا نبوده دختری با این صفات کیست پس آن که دهد صحت به این بیمار ها مرجع تقلید ها پابوسی اش را می کنند می نویسند از کرامتش همه اعصار ها گر چه صحنش کوچک است اما بهشت اعظم است طعنه بر ملک سلیمان دارد دربار ها گرد و خاک چادرش کار مسیحا می کند وقف او کردند دل را تا ابد دلدار ها مرقدش نزدیک بازار است یعنی برده اند دختر ارباب ما را کو به کو بازار ها ناگهان لب باز کرد و شکوه را آغاز کرد وای بابا از یتیمی وای از انذار ها آنقدر زخم است پایم که ز پا افتاده ام زحمتم افتاده دیگر گردن دیوار ها مدد از عمه گرفتم که مرا راه برد یک قدم برد ولی دست به دیوار گرفت
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.