
دعای ابوحمزه ثمالی از (فَوَ عِزَّتِکَ یا سَیدی...)
حاج منصور ارضیمتن مداحی
همهی دشت جز سراب نبود با وجود فرات آب نبود به هوای حسین ساکت بود خبری اصلاً از رباب نبود همه گفتند بچّه خوابیده تو نگو مُرده بود و خواب نبود صورت کوچکش وَرَم کرده کاش شب بود و آفتاب نبود حکم شد سوی لشکرش ببرند حکمِ رب بود بیحساب نبود همه با هم بلند خندیدند خواهش شاه بیجواب نبود وسط خُطبه تیرشان آمد احتیاجی به این شتاب نبود یک نفر هم نگفت بیانصاف کشتن طفل که ثواب نبود کاش وقت غروب پشت حرم نیزه دنبال آن جناب نبود **** زِ هر تکانِ لبت هرچه آب شرمنده زِ تشنگی تو قلب کباب شرمنده فقط به مادر تو عرض میکنم که نشد نشد که آب بنوشد رباب شرمنده سپاه کوفه ببین روی من زمین انداخت شد عاقبت پسر ابوتراب شرمنده شتاب تیر زیاد و گلوی تو نازک به چوب تیر گلو خورده قاب شرمنده علی ببین پدرت را هنوز میلرزد به پشت خیمه روم با شتاب شرمنده
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.