
دعای ابوحمزه ثمالی از ( یا رَبِّ هذا مَقامُ مَنْ لاذَبِکَ...)
حاج منصور ارضیمتن مداحی
خندهی دشوار را بیمار میفهمد فقط حالِ من را مردِ دختر دار میفهمد فقط حنجرم در آتش خیمه پس از تو سوخته حرف من را عمّه از رفتار میفهمد فقط سختی کارِ مرا با آستین پارهام آن کسی که رد شد از بازار میفهمد فقط سینهی تنگ مرا با مشت محکم خُرد کرد درد پهلوی مرا دیوار میفهمد فقط لُکنتم زیر سر آن سرخ مویِ مست بود علّتش را آن جنایتکار میداند فقط *** در امتداد نیمهشب و بوسه بر لبت زخمِ لبانِ تشنهی من درد میکند از بس که پنجه خورده و خاکستری شده مویَم برای شانه زدن درد میکند ای چوب خورده دردِ مرا درک میکنی دندان که خورد شد دهن درد میکند آن شب که پیش مادرِ تو گیسویم کشید سر تا به پا تمامِ بدن درد میکند *** یا جمع کن خاکستر افتادهام را یا بوس کن بال و پرِ افتادهام را آن روکشِ روی طبق را بر سرم کن پیدا نکردم معجر افتادهام را آن ظرفِ کوثر با تکان میپاشد از هم نازش نکن این پیکر افتادهام را از خاکها بر لالهی گوشم کشیدم شاید نبینی زیورِ افتادهام را در کوچه وقتی با لگد خوردم به دیوار دیدم در آنجا مادرِ افتادهام را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.