
متن مداحی
دل غریب من از گردش زمانه گرفت به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیع شکست و دیده ز دل اشک دانه دانه گرفت ز پشت پنجرهها دیدگان پر اشکم سراغ مدفن پنهان و بینشانه گرفت مشکلی دارم ای بقیع عزیز ای تو ما را شفیع رستاخیز یاد داری شبی چو قیر سیاه نه چراغی، نه پرتوی از ماه علی آورد با دو دیدهیتر بدن پاک دخت پیغمبر دیدی آیا در آن شب تاریک پهلو و بازوی وی از نزدیک؟ راستی، پهلویش شکسته نبود؟ بازوی او، سیاه و خسته نبود؟ دل غریب من از گردش زمانه گرفت به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیع شکست و دیده ز دل اشک دانه دانه گرفت ز پشت پنجرهها دیدگان پر اشکم سراغ مدفن پنهان و بینشانه گرفت نشان شعله و درد و نوای زهرا را توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت مصیبتیست علی را که پیش چشمانش عدو امید دلش را به تازیانه گرفت باغبان تا یاس پَر پَر را گرفت اشک خجلت چشم حیدر را گرفت ای بیابان گِل ز اشک جاریات علی آفرین بر این امانتداریات مصیبتیست علی را که پیش چشمانش عدو امید دلش را به تازیانه گرفت چه گفت فاطمه؟ که آنگونه با تأثر و غم علی مراسم تدفین او شبانه گرفت فِراق فاطمه را بوتراب باور کرد شبی که چوبهی تابوت او به شانه گرفت در ایام جوانی قسمتم شد که تابوت تو را گیرم به دوشم ای خانمم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.