
متن مداحی
دل من در تب و تابه دل من در اضطرابه کوه غم رو شونههامه مادرم میخواد بخوابه آتیشی تو دل به پا شد که دیگه نشوندنی نیست هر کسی اومد عیادت گفت که زهرا موندنی نیست سر سجاده که میره میگیره دل بیقراری توی دریای قنوتش سیل اشکم میشه جاری تا سحر لبریز درده تا سحر لبریز آهه هر دفه به سجده میره دنبال مهرش میگرده میدونم حسن یه رازی داره که به ما نگفته میدونم میدونی مادر برا چی همش میفته نمیدونم چرا دیگه حال مادر جا نمیاد گاهی وقتا از تو سینه نفسش بالا نمییاد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.