
متن مداحی
دنیا به کام ما نیست، انگار دیگه حیا نیست بابا چی بگم آخه دردام یکی دو تا نیست از غروبی که رفتی ماجراها شروع شد تازه منزل به منزل کربلاها شروع شد اولین کربلامون موقف قتلگاهه تازه فهمیدم اونجا کربلاها تو راهه ما رو با دست بسته بردن از سمت گودال بیکفن مونده بودی بچهها رفتن از حال با همون دست بسته تا برات آب آوردیم تو هزار پاره بودی، ما هزار باره مُردیم آه امون از یتیمی، آه امون از اسیری زود نشست رو سر من گرد روزای پیری دنیا به کام ما نیست انگار دیگه حیا نیست(۲) بابا چی بگم آخه دردام یکی دو تا نیس(۲) دومین کربلامون کوچه بازار کوفه است دور چشمام کبود از دست آزار کوفه است دست به دست شد تو شهر کوفه گوشوارههامون من خجالت کشیدم از لباس پارههامون ما تک و تنها بودیم بین این قوم نامرد چشم عباسو دور دید اونکه دنبالمون کرد بی هوا سیلی خوردیم، ارث زهرا همینه روی نی بود ابالفضل گفتم ای کاش نبینه دنیا به کام ما نیست انگار دیگه حیا نیست(۲) بابا چی بگم آخه دردام یکی دو تا نیست(۲) سومین کربلامون روضه شهر شامه ماجراهای این شهر سختترین روضههامه پشت دروازه بودیم شهر و آماده کردن تا که با ساز و آواز دور ماها بگردن از محله یهودی بردن این کاروانو کاش نبودن ببینن بوسه خیزرانو حتی فکرش کُشندست حتی حرفش عذابه اینکه توی مشامم بوی تلخ شرابه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.