
متن مداحی
دوباره از نجف گفتم، نسیم صبحگاهی را که پَر دادیم دلها را، کبوترهای چاهی را زیارتنامه شد شعرم، همینکه از علی گفتم شِرافت میدهد این نام کاغذهای کاهی را نه عالم بود نه آدم، که آن دَم دست حق میدوخت به قد و قامت مولا، قَبای پادشاهی را همیشه مادرم میگفت: خلقت کار دست اوست که بر این سقف شب پاشیده، پولکهای ماهی را میان نقطههای نور، ماهی بی نظیر آمد شبم روز است حالا که، امیرِ ابنِ امیر آمد که هست اینکه علی دارد سرش را روی دامانش؟ که بوسه میزنند از شوق امامان هم به دستانش؟ خجالت میکشد مهتاب از نور جَبین او حسودی میکند خورشید در ماه شبستانش اگر بیرق بیفرازد، اگر قامت بیاراید فلک را سخت بشکافد، کجی تیغ عُریانش که هست این سربه زیر بینظیر شیر گیری که خیال فاطمه تخت است با او از عزیزانش تَعالَ الله از این چشم و تَعالَ الله از این ابرو که حیران میشود حتی علی از این کمان ابرو شجاعت را، شهامت را، عَلَم را محترم کرده خدا نام بلندش را به عِلیین عَلَم کرده برای خطی از مَدحَش که میخواهد خدا گوید مرکب کرده دریا را، درختان را قلم کرده پَری در زیر پایش شَه پَری هم روی خوود اوست دو بال از جبرئیلش را خدا اینگونه کم کرده دهانها وا، تپشها تند، بند آمد نفسهاشان عرق میریزد این لشگر، زمین انگار دَم کرده اگر جامه به در کردند، اگر شلوار تر کردند جوانی علی اینجاست، اگر یک دشت رَم کردند کسی میآید از غوغای او عالم زمینگیر است اگر بد میرَمَد لشگر فقط تقصیر این شیر است حرم از روز روشنتر، چه حاجت ماه را هر شب حرم وقتی که دارد نور بِسمِ الله را هر شب من از نوری که دارد علقمه هر روز، فهمیدم بغل میکرده این برکه جمال ماه را هر شب به مژگانش سیه کرده چه غوغا با مناجاتش چه خوش با گریه تَر کرده سپاه شاه را هر شب زمان پاسداریش، زمان آب آوردن فقط میگفت: یا زینب، تمام راه را هر شب فقط از مَشک میپرسند طفلان پریشانش چه رازی داشت لبخندش، که پیدا بود دندانش
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.