
متن مداحی
دوباره با رو سیاهی اومدم اومدم حالِ دلم رو خوب کنی پیش هر طبیبی رفتم نتونست اومدم مریضیمو تو خوب کنی آخدا بزار باهات حرف بزنم تو خودت گفتی صدامو دوست داری وقتی با چشای خیس صدات کنم گفته بودی که چشامو دوست داری میدونم یه سالیه نیومدم دل من که با زده برای تو جَوونی کردم و تو بزرگی کن دَس خالی برم بَده برای تو حالا که من اومدم نگام بکن تو رو به علی جوابم نکنی جلوی مهمونای درِ خونت آخدا یه وقت خرابم نکنی من خودم خوب میدونم چیکارهام تو دیگه گناهامو به روم نیار التماست میکنم مَنو بخر تو رو حیدر آخدا همین یه بار تو اگه میخوای مَنو بسوزونی بسوزون ولی مَنو خراب نکن پیشِ اون که سیلی زد به فاطمه نوکرِ فاطمهتو عذاب نکن دست خالی اومدم ولی بازم پیرهنِ عزای حیدر تنمه درِ خونهی علی نشستمو این صدای روضههای حسنه زینب از حال میره تا حسن میگه کاش تو کوچهمون پر از حسود نبود اگه اونجوری نمیزد به خدا دیگه روی مادرم...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.