
متن مداحی
دوباره بزم عزا باز مرثیه خوانی دوباره سفره روضه دوباره مهمانی سلام حضرت صاحب عزا که از چشمت جدا نخواهد شد ابر های بارانی در این مقام که تنها برای محرم هاست سپاس از این که مرا اهل خویش می دانی تو ارث برده ای از مادرت که روز و شبت چنین اجین شده با گریه های طولانی دوباره روضه بخوان تا که بشکند قلبت دوباره اه بکش تا مرا بسوزانی بگو به مردم نامرد شهر پیغمبر کجاست غیرتتان پس چه شد مسلمانی بهشت سوخته اتش جهنم اه فرشته ای وسط شعله های شیطانی داشت با خاطره رخصت بابا می رفت او که می رفت غم از سینه گلها می رفت تا بریزد به زمین سقف سقیفه ان روز یک تنه رو به سوی مردم هاشا می رفت زود برخاست ببینند علی تنها نیست مادر طایفه با هیبت مولا می رفت تا بدانیم همه پای علی ماندن را تا ببینیم همه قبله نما را می رفت چل نفر پشت دره خانه در ان سو جمعند یک نفر پشت در ان سو تک و تنها می رفت صحبت هیزم و پژمردن و سوزاندن بود دید جمعند در این معرکه اما می رفت هرم گرما نفسش را به شماره انداخت شعله وقتی ز دره سوخته بالا می رفت اه طفلان همه این است نیفتد به زمین چادرش را به کمر بست نیفتد به زمین تکیه ای داد به دیوار سرش خورد به در تا که هیزم نفس شعله ورش خورد به در از حیا چادر خود را سپر رویش کرد در که یک دفعه که وا شد سپرش خورد به در دست بگذاشت به پهلو نفسش بند امد درد پهلو که خمش کرد سرش خورد به در خوب فهمید چه امد به سر خانومش خوب فهمید علی تا نظرش خورد به در دست را حایل خود کرد مبادا محسن ضربه نگذاشت خدایا پسرش خورد به در وای من از دست مردم پشت در اتش و هیزم بین شعله ها شدی گم فاطمه جان فاطمه جان وای من نقش زمینی می کشم اه حزینی بر لبت فزه خزینی فاطمه جان فاطمه جان من خودم دیدم دره اتش گرفته رویت افتاد با لگد دشمن به جان محسن و پهلویت افتاد بی قرار حیدری تو بین دیوار و در و تو میخ در با زینب و با این دل حیدر چه کرد ای داد بی داد میخ در به محسن و با سینه ات اخر چه کرد ای داد بی داد وای از این درد غریبی فاطمه جان فاطمه جان روز ما همچون شب تار با که گویم مانده ای یار خون تو بر روی مسمار فاطمه جان فاطمه جان هر سلامم بی جواب است غربت ما بی حساب است دور دست من طناب است فاطمه جان فاطمه جان سینه و بازو و پهلویت شکسته رفتی از حال بین کوچه چادرت در زیر پا ها شد لگد مال کوچه و چشم تر من یک نفر بود و چهل تن دشمن و زهرای من شد خاک عالم بر سرم ای داد بی داد اه از ان ضرب غلاف بازوی تو کرده ورم ای داد بی داد وای از این درد غریبی فاطمه جان فاطمه جان
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.