
متن مداحی
زیر در فریاد زد، تو سربلند عالمی سر به زیری نیست در شأن تو، بالا را ببین میرود فتاح خیبر، دست بسته با طناب آه چرخ روزگار، افتاده از پا را ببین دلخوشیه روزگارش را، غلامان کسی با غلاف از او جدا کردند، آنجا را ندید دود بود و دود بود و دود بود گل میانه آتش نمرود بود شعله میپیچید بر گِرد بهار خون دل میخورد، تیغ ذوالفقار یک طرف گلبرگ، اما بی سپر یک طرف دیوار بود و میخ در میخ، یاد صحبت جبریل بود شاهد هر رخصت جبریل بود قلب آهن را، محبت نرم کرد میخ از چشمان زینب، شرم کرد شعله تا از داغ غربت سرخ شد میخ کم کم از خجالت سرخ شد گفت با در، رحم کن سویش مرو غنچه دارد، سوی پهلویش مرو
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.