
متن مداحی
دود بود و دود بود و دود بود گل میان آتش نمرود بود یک طرف گلبرگ اما بی سپر یک طرف دیوار بود و میخ در میخ بود و دست شوم سرنوشت میخ بود و فصل پاییز بهشت میخ یاد صحبت جبریل بود شاهد هر رخصت جبریل بود گفت با در، رحم کن سویش مرو غنچه دارد، سوی پهلویش نرو قلب آهن را محبت نرم کرد میخ از چشمان زینب شرم کرد حمله طوفان، سوی دود شمع کرد هرچه قدرت داشت دشمن جمع کرد روز رنگ تیره ی شب را گرفت مجتبی چشمان زینب را گرفت پای لیلی چشم مجنون می گریست میخ بر سر می زد و خون می گریست دیر است ای عجل به نجاتم شتاب کن جانم بگیر و خانه ی غم را خراب کن چشم انتظار مرگ من اهل مدینه اند یا رب دعای شهر مرا مستجاب کن خویش را در پس در جمع نمودم شاید نرسد میخ به محسن ولی انگار رسید
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.