
متن مداحی
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد اَجْر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند ***** از کفنا مونده یکی؛ اونم برای حسنه الهی بمیره خواهربرادرش بی کفنه *******
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.